گفتن که تقریبا کامل!
این یه جورایی یه چراغی توی دلم روشن کرد. اگه تو میدونی اون همه چی رو به من میگن چرا همه چی رو بهش میگی... حتی اینکه تو خونه داییتی!
خدا کنه توهمم درست دراد
برچسب:
نویسنده: یاسین کاظمیان
برچسب:
نویسنده: یاسین کاظمیان
برچسب:
نویسنده: یاسین کاظمیان
می دانی چیست. حرف هایم با اشک هایم خشک شده اند. عشقم تکراری شده. اما هست. هنوز هست. شده «تازهی بیات»
عزیز من. اینجا تو را ندارد. اینجا کلی بی تابی دارد. من خلا تو را با بی تابی پر کرده ام. هذیان می گویم. هذیان می نویسم. بی فکر. فکر تو دیوانه ام کرده است. دارم خودم را اینور آنور می زنم تا دستم دستت را بگیرد اما دستت را توی جیب گذاشته ای و داری غرق شدنم را لذت می بری. اینجا بی تو زندگی زهر است... خیلی زهر
برچسب:
نویسنده: یاسین کاظمیان
واقعا به نظرت کی خواهد رسید روزی که تولدت را کنار خودت جشن بگیرم و به خاطر لطفش که کمک کرد به هم برسیم، شاکرش باشیم.
واقعا دلم تنگ صدای عوض نشده ات هست... لحن تغییر نکرده ات.
بانوی روزهای خوب. دلم شدید هوای صدایت را کرده. به تولدت قسم من بی تو اینجا دارم زائل می شوم.
برچسب:
نویسنده: یاسین کاظمیان
رمز
برچسب:
نویسنده: یاسین کاظمیان
برچسب:
نویسنده: یاسین کاظمیان
برچسب:
نویسنده: یاسین کاظمیان
برچسب:
نویسنده: یاسین کاظمیان
I didn't Act Like well 2day
برچسب:
نویسنده: یاسین کاظمیان